تبليغاتX
ღ♥ღشراب عشقღ♥ღ

 

دل من سخت گرفته است از این دوری شوم


طاقت دوری یک لحظه دگر نیست مـــــــــــرا


وای از این کندی هر ثانیه از دلتنگــــــــــــــی

که دگر تاب درازای گذر نیست مـــــــــــــــــرا

سایه اشک به چشمان یمینم جاری اســت
که ز احوال تو دیری است خبر نیست مـــــرا


تار و پود دلم از با تو نبودن پوســــــــــــــــیـد

بی تو آرامش شب تا به سحر نیست مــــرا


تن من خسته از این روزهای بی حاصــــــــل

بی تو اطراف تن خسته سپر نیست مــــــرا


درد هجران تو بسیار کشیدم لیکـــــــــــــــن

غیر دیدار تو درمان دگر نیست مـــــــــــــــرا


از یم دوری تو قلب من آتش بگرفــــــــــــت

غیر خاکستر دل هیچ اثر نیست مـــــــــــــرا


رسم عاشق سفر از وادی معشوق نبـــــود
به تو سوگند دگر شوق سفر نیست مــــــرا


مه من رو بنما بی تو دلم غمگین اســـــــت
بی تو از این ره اندوه گذر نیست مـــــــــــرا

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 2:54
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

مینویسم با دلی تنگ ، روی گلبرگ شقایق ، فاصله دلتنگی عاشق ، فاصله غمناگی پائیز .
زمانی که

خورشید غروب میکند و غوغای دورانگیز جای خود را به آرامش و سکوتی عمیق میسپارد و ترقهء شب به

آسمانها حکم فرما می شود

تنهایی رو حس میکنم غم و غصه م قد یه دنیا میشه
.
مهمون تنهایی دنیا شده

تنهایی اسیرم کاشکی بودی و می دیدی اینجا بی تو چه غریبم
.
من هوای گریه کردم

تو صدای گریه من

بی تو من خیلی غریبم
بی تو هر لحظه یه قرنِ

تنها با گفتن اسمت
روی لبها می شینه خنده

کاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگیم بود
دو تا چشمات پر از اندوه
واسه دل شکستگیم بود
آرزوم اینه که دستام توی دستای تو باشه
تنگی این دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چی
خدا نخواسته

من کنار تو باشم

قول میدم
با داشتن تو

هیچ غمی

نداشته باشم

همه هستی قلبم تو دو حرف خلاصه میشه
خواستن تو
بودن با تو


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 1:24
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 

دلم برات تنگ شده...اما من..من میتونم این دوریو تحمل کنم....به فاصله ها فکر نمیکنم....میدونی چرا؟..

 

آخه..جای نگاهت رو نگاهم مونده .....هنوز عطر دستانت رو از رو دستام میتونم استشمام کنم...

 

رد احساست رو دلم جا مونده....میتونم تپشهای قلبت رو بشمارم.....چشمای بیقرارم هنوز دارن باهام حرف میزنن..

 

حالا چطور بگم تنهام ؟؟چطور بگم تو نیستی؟؟چطور بگم با من نیستی؟؟ آره!خودت میدونی....میدونی که میشه با منی..

 

میدونی که تو،تو لحظه لحظه های من جاری هستی...آخه تو،توی قلب منی...آره! تو قلب من...

 

برای همینه که همیشه بامنی....برای همینه که حتی یه لحظه هم ازم دور نیستی....برای همینه که میتونم دوریت رو

 

تحمل کنم.....آخه هر وقت دلم برات تنگ میشه....هر وقت حس میکنم دیگه طاقت ندارم....دیگه نمیتونم تحمل کنم....

 

دستامو میزارم رو صورتم و یه نفس عمیق میکشم....دستامو که بو میکم مست میشم....مست از عطرت... صدای مهربونت

 

رو میشنوم....و آخر همه ی اینها... به یه چیز میرسم....به عشق و تو... آره.. به تو.. انوقت دلتنگیم بر طرف میشه....

 

اونوقت تو رو نزدیکتر از همیشه حس میکنم ... انوقت دیگه تنها نیستم...حالا من این تنهایی رو خیلی خیلی دوسش دارم...

 

به این تنهایی دل بستم..حالا میدونم که این تنهایی خالی نیست..پر از یاد عشقه...پر از اشکهای گرم عاشقونه.....

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 21:41
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

                                                                   

دوســـتــــت دارم

عهد کرده بودم هرگز عاشق نشوم و از محبت سخن نگويم وقتيکه تو را ديدم به خود لرزيدم و از خود بي خود و مست گشتم هرگز شبها بيدار نبودم ولي با يافتن تو هر شب تا صبحگاهان بيدارم . نمي دانم تو چه هستي که تمام عهدهايم شکست . نمي دانم تو مي داني دل من در هواي ديدن تو بي تاب گرديده است .


 اي عشق من اگر از تو هر چه بگويم انگار هيچ نگفته ام پس هيچ نمي گويم که درک کني دوستت دارم در کوهستان عشق رشته کوهي است به نام عشق چشمه اي است به نام وفا که به رودي مي ريزد به نام صفا و اين رود به دريايي محو مي شود به نام جدايي بگذار تا بگويم دوستي يه اتفاق است و جدايي قانون طبيعت پس بيا قانون گذار باشيم بيا فقط دوستي را دوست بداريم

ميگي عاشق باروني ولي وقتي بارون مياد چترتو باز ميکني ميگي عاشق برفي ولي از يه گوله برف مي ترسي ميگي عاشق پرنده اي ولي اونو تو قفس زنداني مي کني ميگي عاشق گلهايي ولي اونارو از شاخه ميکني چطور انتظار داري باورت کنم وقت ميگي دوستت دارم؟

اي همدم روزهاي تنهايي و اي غمخوار روزهاي پر از اندوه به تو مي انديشم به تو که فانوس لحظات تاريکي مي خواهم تمام وجودم را بر برگ هاي روزهاي سپيد بنويسم و به تو بگويم که دوستت دارم و آشيان قلبم با تو هرگز ويران نخواهد شد

 

 

عاشقانه ترين نگاهها را در چشمانش بريزم

خدايا کمکم کن

تا در بعد عشق او بهترين و شيرين ترين باشم

به من کمک کن

تا سرودن عشق را به هنگام طلوع افتاب هر بام

بر لبانش جاري سازم

و راز عشق را در گوشش سر دهم

خداوندا

او را نگه دار که من

به عشق او زنده ام

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 16:41
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

         

           

             

عادت همه چيـز را ويران مي كند

وای بر روزی كه

چيزی ـ حتی عشـــــق ـ عــادتـمان شـود

عاشق كم است و سخن عاشقانه فراوان

ديگر سخن گفتن عاشقانه ، دليل عشق نيست

و

آواز عاشقانه خواندن ‌، دليل عاشق بودن

ولی ای دوست

تو نگاه عاشقانه ات را عاشقانه نگهدار

و

كلام ساده ی عاشقانه ات را

خالصانه بگو

و

هميشه به ياد داشته باش

دوستت دارم

مگه عشق رو می شه معنا کرد؟

مگه می شه گفت تو دل یه عاشق چی می گذره ؟

مگه می شه فهمید معشوق چه حال و هوایی داره ؟

مگه می شه احساس عاشقانه رو به تصویر در آورد ؟

مگه می شه گریه های بی صدا ی عاشق  رو شنید؟

مگه می شه اشک هایی که برای دوری از عشق سرازیر می شن رو شمرد؟

مگه عاشق شدن وقت قبلی می خواد؟

مگه شما دل ندارین؟

مگه ما دل نداریم؟

مگه برای عاشقی توضیح می خواد؟

آخه تا کی باید مطلب کپی کرد ؟

مگه نمی شه ساده نوشت ؟

مگه نمی شه ساده فهمید ؟

عاشق شو تا بفهمی منظورم چیه؟

عاشق شو فقط عاشق شو تو فقط عاشق شو

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 22:51
  به قلم: سارا 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي

اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم

اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم

اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني

اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني

ميشي برام ماه شباي بي سحر؟

ميشي برام ستاره ي راه سفر؟

ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني

بدون اگه براي من هم نباشي عشق منی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 22:18
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

                   

                             

           

 

              

شراب عشق را افسانه ایست درد انگیزو دلخراش. هنوز فراموشم  نمیشود که آن روز

پاییز به هنگام غروب ،غروبی که حاکی از یک عشق پاک بود ،لحظه ای که طبیعت

آغوش گشوده تا عشاق عشق بازی کنند ،گامهای دو عاشق بر گونه جاده باریکی

سیلی میزد به سوی کاخی با شکوه و قصری افتخار آمیز نهاده بودند . محیط آرام و

غم بار بود ،گلها هر کدام بر فراز شاخه ای خود نمایی می کردند در میان قصرآرام و

 خاموش جسد دو عاشق با وفا را به خاک سپرده اند .

سنگ گورشان را گلهای زیبا پوشیده بود ،نهال انگوری نیز در قدومشان روییده بود.

پیوندها از این نهال زدند و انگورش را شراب ریختند و آنرا شراب عشق نامیدند.

 

                           

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 21:3
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 12:16
  به قلم: سارا  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دست خودم نیست اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر خواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم اگه قلبم بی قراره بارون اشکام به روی گونه می باره دست خودم نیست اگه دست و پام می لرزه آخه این بودن با تو به همه دنیا می ارزه دست خودم نیست توی هر حواب شبانه صورت ماهت همیشه توو رویا هامه دست خودم نیست نمی تونم بی تو باشم دنیارم به من ببخشن نمیشه از تو جدا شم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم تو ای آرامش من تو تنها خواهش من تو لبریزی از احساس تن برگ گل یاس تو زیبا مثل الماس دل من پیشت زندون بی تو زندگیم ویرونه طاقت غمی ندارم بی تو از جهان بیزارم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه موندن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم واسه بودن در کنارت داره میمیره دلم تو فقط راه نجاتی تویی حل مشگلم